تبليغاتX
کانون وبلاگ نویسان افغانستان
ذره ی خاک چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 12:54
سالها پیش از این....
           زیر یک سنگ ،گوشه ا ی از زمین ....
           من فقط یک کمی خاک بودم همین.....
           یک کمی خاک که دعایش....
           پر زدن آن سوی آسمان بود ..
         
                           
                              آرزویش همیشه.....
                              دیدن آخرین قله ی کهکشان بود.....
                              خاک هر شب دعا کرد ....
                              از ته دل خدا را صداکرد ....
                              یک شب آخر دعایش اثر کرد ...
                              یک فرشته تمام زمین را خبرکرد...                         
 
 
 
                                      و خدا تکه ای خاک برداشت.....
                                       آسمان را در آن کاشت......
                                      خاک را توی دستان خود ورز داد ...
                                      روح خود را به او قرض داد.....
                                      خاک توی دستان خدا نور شد ...
                                      پرگرفت و از زمین دور شد.....
 
 
                                                    راستی !!! 
                                                    من همان خاک خوشبخت.....
                                                    من همان نور هستم...
                                                    پس چرا گاهی اوقات ....
                                                    این همه از خدا دور هستم....!!
نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |

مهجر افغانی واسترالیا سه شنبه هجدهم آبان 1389 18:13

دولت فدرال استرالیا اعلام کرده است که بلافاصله به تعلیق بررسی درخواست های پناهجویان کشور افغانستان پایان خواهد داد و بعد از این به درخواست های پناهجویان

افغانستانی بر طبق روال سابق رسیدگی خواهد شد

تعلیق شش ماهه بر بررسی درخواست های پناهندگی اتباع افغانستان قرار بود که در اوایل ماه اکتبر پایان پذیرد   وزیر امور مهاجرت استرالیا می گوید که بعداز این به تمامی درخواست های پناهندگی اتباع افغانستان یک به یک بررسی خواهد شد وی همچنین گفت که در این تعلیق شش ماهه گذشته اداره ی مهاجرت وشهروندی استرالیا تلاش کرد که با بررسی شرایط سیاسی وامنیتی کشورافغانستان دیدگاه واقع بینانه ای را نسبت به درخواست های پناهجویان افغانستانی و مخصوصا مردم هزاره که بیشترین پناهجویان را ازکشور افغانستان دراسترالیا تشکیل می دهند داشته باشد تا درخواست های ایشان براساس واقعیت های موجود درافغانستان ارزیابی گردد

ادامه:http://php.bamyan.org.au/

نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |

قاصدک چهارشنبه پنجم آبان 1389 13:9
قاصدک

بهار را بگو

سفره را باز کن

دانه های آرزو را از نو بچین

من زاده ی امروزم


بهار را بگو

فصل گرما و سوزان

فصل ریزیش درختان

و فصل بیتاب زمستان گذشت

پس گلها را بگذار تا از نو جوانه زنند

و اشکهای سوزان را در برگهای خود پنهان کنند


بهار را بگو

تبسم را زنده

و نسیم تازه را بر چهره ها بشتاب

تا خط های از درد و اندوه در آن ذوب گردد

http://www.tarana.blogfa.com/
نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |

کابل جمعه شانزدهم مهر 1389 1:42
Kabuli, is an ambiguous term which provides a sense of identity for Afghanistan's largest heterogeneous urban population without designating distinct ethnic associations. The city of Kabul has drawn members of all ethnic groups in growing numbers since 1776 when it was declared the capital in favor of Kandahar; generations of intermarriages have also taken place. Nevertheless, ethnic roots and regional links have always also remained important. This is reflected in the spatial layout of the city which, before two-thirds of the city was reduced to rubble after 1992, consisted of ethnic, geographic or religious-oriented wards and suburbs. Social stratification along occupational lines was also clear although over the past few decades lines tended to blur significantly.

A typical Kabuli speaks Dari in addition to his mother tongue and, whether male or female, is urbane, favors European fashions, is secularly educated, and most probably works as a bureaucrat, shopkeeper/owner or in the service sector. Many have had professional education or experience abroad, live in apartments or single-family dwellings, are Western-oriented in outlook and enjoy cosmopolitan lifestyles. It is this image which conservatives, especially those such as the rural Taliban find unpalatable, a symbol of moral degradation which must be eradicated if a truly Islamic state is to be established in Afghanistan.

Many Kabuli who remained in Kabul during the Soviet-Afghan War have since left because they find the attitudes of the new leadership incompatible. They are now displaced in cities inside Afghanistan, living as refugees in Pakistan or resettled abroad. Their absence will severely hinder the reestablishment of viable administrative and economic systems necessary for the reconstruction and development of Afghanistan

نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |

سفید /سیاه چهارشنبه هفتم مهر 1389 0:59
آلبم سپید و سیاه، قسمی که از نامش پیدا است، ثمری از تاریک ترین، سردترین و سیه ترین روزگاری است که مردم افغانستان به تاریکی آن بسر می بردند. زندگی مردم افغانستان در آن روزگار واقعاً بی رنگ بود و شب و روز آن روزگار جز سیاهی و سپیدی چیزی بیشتری نبود که از جلو چشم مردم آن دیار سیاه سپید شده می گذشت. این آلبم اساساً ثمری از چنین یک مقطع زمانی است اما متأسفانه در وقتی که باید بدست شنونده هایش می رسید، نرسید. این آلبم سومین اثر هنری داود سرخوش است که در ماه مارچ سال 2004 توسط گروه هنری میچد رسماً نشر گردید. از آن روزگار تا کنون، نقد و نظرهای گوناگونی را در مورد این آلبم خوانده و شنیده ایم که در پهلوی کلمات بعضی از این نقد و نظرها، علامت سوالیه مشاهده شده و عدم رضایت شنونده را به وضوح نشان می دهد.

حقیر پقیر که از آغاز کار این آلبم تا انجام آن در جریان قرار داشت، خودش را مؤظف دانسته تا در جمع کسانی که در ارتباط به چگونگی این اثر حرف زده اند و یا می زنند، شریک کند.

 

هنر از دیدگاه این حقیر پقیر

همه می دانند که یک هنرمند از میان مردمش قد می برافرازد و آنچه هم که در کیسه دارد، اساساً از مردم است. به عبارت دیگر، خود هنرمند ثمری از طرز زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، سنتی، دینی، بی دینی، ظلمی، مظلومی و... یک قوم ملت است. یعنی مردم در زندگی یک هنرمند، آبی است که بر کانکریت تازه کار شده ریخته شود تا در استحکامات آن قدرت ببخشد. در حقیت مردم است که تصمیم می گیرد که هنرمندش چگونه باید باشد. داود سرخوش هم یک فردی از مردم و جامعه ی خود است و قسمی که خودش بارها به زبان خود گفته، نمی تواند و نمی توانسته جدای از آنچه که شرایط برای وی و جامعه و محیط و مردم و کشورش مهیا می کرده، زندگی کند. آهنگ، و هر اثر هنری دیگری، در حقیقت تصاویر و برداشتی است که از چگونه زیستن و وضعیت اجتماعی و... یک جامعه که از راه چشم و گوش در مغز هنرمند عکس برداری شده و ثبت می گردد و بعد بصورت یکی از انواع اثر هنری بیرون داده می شود.

آهنگ های داود سرخوش، اساساً صدای گریه و ناله اطفال یتیم و مادران داغدیده و مردمان در آتش سوخته و در خون طپیده ی افغانستان است که از راه گوش در مغزش ثبت گردیده، و یا عکسی است که از راه چشم از سوختگی ها و ویرانی ها و بدن های نیمه سوخته و نیمه پوست شده ی هموطنانش برداشته شده و در هارد دیسک کله اش جاگرفته و بعد بصورت آهنگ بیرون داده شده اند. پس باید روشن شده باشد که هنرمند از مردم است و مردم هنر هنرمند است. خوب بخاطریکه از اصل مطلب دور نرویم، می پردازیم به ادامه خود مطلب و این که عدم توفیق آلبم سپید و سیاه در فراهم کردن رضایت شنونده، ریشه در چه چیزهای داشته و دارد.

 

  1. تفاوت زمان و اثرات آن بر روح آهنگ ها
    اشاره  شد که آلبم سپید و سیاه تهیه شده در شب و منتشر شده در روز است. به این مفهوم که آهنگ های این اثر در تاریک ترین مقطع از زمان یعنی در دوران تاخت و تاز دشمنان افغانستان که بنام طالب گرد هم آمده بودند، ساخته شده و ترتیب و تنظیم گردیده است. در آن وقت فضای سیاسی و اجتماعی و هم زیستی در افغانستان اینگونه نبود که امروز است. بناءً شعری که در چنین جو و فضای انتخاب گردد و آهنگی که در چنین یک وضعیتی ساخته شود، دقیقاً چنین خواهد بود که «سپید و سیاه» است و بایسته است که چنین باشد! در آن روزگار، افغانستان با تمام آنچه که داشت، در آتش می سوخت و تمام داشته ها و اندوخته های مادی و معنوی اش بنابودی کامل کشانیده می شد و هیچ راهی هم بنطر نمی رسید که میراث های فرهنگی و تاریخی این سرزمین را حد اقل به ساحل نجات می کشاند. از سوی دیگر خود هنرمند در بدترین وضعیت روحی در کمپ مهاجرت بسر می برد. خلاصه کلام اینکه این اثر اصالتاً ثمره ای از یک چنین مقطع زمانی است. اما دقت کنیم که اثر مزبور در چه زمانی انتشار یافت.

    آهنگ های آلبم سپید و سیاه زمانی ثبت استدیو می شود که طالبی در افغانستان نیست و خوشبختانه وضعیت افغانستان 180 درجه مثبت تغییر کرده و حالا دل ها بسوی یک امید و فردای آزاد پر می کشند. اینجا است که یک آهنگ پشتو جایش را به آهنگ «وطنم دوباره اینک» و آهنگ دیگری جایش را به آهنگ «صفورا» می دهد. تأخیر در ثبت این اثر و یا ثبت بعد از وقت، تاثیر منفی گذاشته بود روی وضعیت روحی آقای داود سرخوش. زیرا وی دیگر از ثبت آهنگ های این آلبم صرف نظر کرده بود اما گروه هنری میچد وی را وادار کرد تا در پاکستان رفته و آهنگ ها را ثبت کند. آهنگ ها در استدیو در کراچی ثبت می گردند اما هنوز اصلاح نشده و دوباره صداگذاری نشده، 5000 کست از کویته پاکستان به بازار عرضه می گردد. آهنگ های این آلبم به صداگذاری مجدد نیاز داشت که متأسفانه به آن نرسیده آهنگ ها دزدی شدند و در یک مجموعه کست به بازار عرضه گردید. گروه هنری میچد زمانی که وضعیت را چنین دید، تصمیم بر نشر این اثر گرفت و نهایتاً این اثر نشر شد و به بازار عرضه گردید چون گروه هنری میچد را باور این بود که این اثر ثمره ای از یک دور و زمان است و حیف است که نشر نشده بماند ـ با اینکه می دانست نا تکمیل است اما چون نشر شده بود پس تمکیل شدن و نا تکمیل بودن آن دیگر هیچ مفهومی نداشت. بطور فشرده و خلاصه باید گفت که آقای سرخوش اساساً از طرف گروه هنری میچد، که خودش بنیانگذار این گروه است، وادار گردید تا در پاکستان رفته و آهنگ های ساخته شده را بهرحال ثبت کند.
  2. ادامه:http://www.dawood.blogsky.com/page/4/
نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |

برتری؟ چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389 10:12

 

 تذکر:

مقاله ای حاضر، دست نوشته ای است که هرچند، از جهت شان صدور مربوط به دهه ای پنجاه شمسی

ودر اوج تنش، میان آیت الله سید سرور واعظ، بعنوان مدافع سرسخت برتری سادات، واستاد شهید اسماعیل مبلغ، بعنوان مخالف سرسخت برتری جویـی سادات، به رشته ای تحریر درآمده، ومنتسب به آقای مبلغ می باشد. ازآن جهت که موضوع فوق، در کش وقوس زمان، هر از گاهی با شدت وضعف، عرض اندام می کند، ومـــتاسفانه در افغانستان، هنوز هم یکی از مسایل مورد جدال میان سادات وهزاره می باشد، حیفم آمد که نسل امروزما، از این اثر ارزشمند، نقادانه وتحقیقی بی اطلاع بمانند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در خلال ده سال اخير مسئله ‏اى كه مى‏توان آن را مسئله تفوق‏طلبى سادات ناميد درمجالس ومحافل روشنفكران وروحانيان هزاره وسيد، همواره مطرح بوده است. روحانيان آگاه وروشنفكران بااحساس هزاره درپرتو انديشه‏هاى والاى برادرى وبرابرى اسلامى و تأييد مقتضيات دوران كنونى جهان كه ازهرگوشه‏اش آواز دلنواز مساوات و عدالت بگوش مى‏رسد اندك اندك ازبرابرى مليت خود باقبيله سادات سخن گفتند و بعضى از آنها عملا از بوسيدن دست سادات خوددارى نمودند. از آنجا كه صاحبان امتياز به آسانى از امتيازات خود دست برنمى دارند گفتگواز تفوق ‏طلبى سادات و امتناع ازدستبوسى خشم وكينه بيجاى بدخواهان سيد را برانگيخت از اينرو گروهى ازآنها دورهم نشستند و به منظور انحراف اذهان از واقعيت موجود به يك صدا و به اتفاق آراءفيصله كردند كه همه روحانيان آگاه‏ و روشنفكران با درد هزاره را در جامعه به عنوان نژاد پرست و كافر معرفى كنند و همه جا پروپاگند كنند كه هزارها(حزب مغولى ) تشكيل داده‏اند.از آن پس دستگاه تبليغاتى سيدگرايان حتى لحظه‏اى از وارد كردن دو اتهام مذكور بازنايستاده و در اين اواخر تبليغات مسموم كننده آنها كسب شدت كرده است در اين ميان دو اتهام مغول گرايى و كفركمونيستى كه به وسيله دارودسته معلوم الحال اشاعه مى‏يابد تهمت نخستين خطرناكتر و زيان آورتر است.زيرا تهمت كفرهرچند موقعيت اجتماعى بعضى ازجوانان را به مخاطره مى‏اندازد ولى عجالتا زيانهاى سياسى درپى‏ندارد. اماتهمت نخستين، داراى خطرهاى نابود كننده است. زيرا دولت به آسانى مى‏تواند روشنفكران هزاره را كه از طرف بلند گويان سيدگرايى به مغول گرايى متهم مى‏شوند به جرم ‏نفاق‏ افكنى ملى به حبس، زجر، شكنجه و حتى مرگ محكوم كند. ملاحظه مى‏كنيد كه چگونه امتيازطلبان سادات با جان و حيات افراد بى‏گناه و معصوم بازى مى‏كنند. لازم است در همين‏جا در رد و تكذيب اقاويل نابخردانه آنان بگوييم كه روشنفكران مترقى و مسلمان هزاره كه هم در سطح ملى و هم در رابطه با سادات هواخواه برادرى و برابرى كامل هستند نظريه نژادپرستى را خواه در سيماى عربى آن و خواه در چهره مغولى آن و خواه در قالب آريايى آن قاطعانه محكوم مى‏كنند. براى ايشان تفاوت نمى‏كند كه اين آواز ناخجسته از كدام حلقوم بيرون مى‏شود. نژادپرستى را نمى‏توان با سلاح زنگ زده نژادپرستى كوبيد. اين آرمانهاى والا و ارجمند انسانى برادرى وبرابرى است كه آن را از سطح گيتى محو و نابودمى كند. مسئوليت طرح احساساتى مسئله سادات را نمى‏توان بطور يك جانبه به گردن سيدگرايان سيد انداخت و جوانان هزاره را كاملا تبرئه كرد. از اينرو براى بيان تمام حقيقت بايد گفت كه برخى از جوانان احساساتى هزاره بجاى آنكه مسئله را به دور از هر گونه تنگ نظرى براى رسيدن به يك راه معقول، مورد برسى قرار دهند، شيوه توهين و تحقير سادات را در پيش گرفتند و بدين ترتيب كينه و دشمنى آنان را تحريك كردند. طرح احساساتى تفوق‏طلبى سادات و موضعگيرى متعصبانه سيدگرايان در قبال آن نزديك است كه فضاى دوستى ديرينه هزاره‏ها و سادات را تيره سازد و رفته رفته به سوءتفاهم منجر شود. لذا ما با درك اهميت تأثير مسئله بر حيات اجتماعى هزاره‏ها و سادات در اين مقاله مى‏كوشيم كه موضوع را بر اساس احكام آئين مقدس اسلام و جامعه‏شناسى علمى تجزيه و تحليل كنيم و راه حل منطقى و دينى آن را خاطرنشان سازيم و اكيدا از همه روشنفكران و مخصوصا روحانيان بادرد و جوانان آگاه سادات تقاضا مى‏كنيم كه اين مقاله را عميقا بخوانند و پس از مطالعه دقيق و كامل آن، ابراز نظر نمايند.                                   

منبع:http://abdullahi.blogfa.com/
نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |

آغاز دوباره فعالیت بعد از تعلیق وبلاگ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 17:59

خانم جولیا گیلارد سیاست جدید مهاجرتی استرالیا را اعلام کرد

 نخست وزیردولت فدرال استرالیا خانم جولیا گیلارد” روز سه شنبه ۶ جولای درمصاحبه ی خود با رسانه ها اعلام کرد که وی  با رئیس جمهور کشور تیمور شرقی  درمورد ایجاد یک بازداشتگاه بزرگ برای رسیدگی به پروسه ی بررسی درخواست های پناهجویان صحبت کرده است

وی تاکید کرد که این به معنای بازگشت به “راه حل اقیانوسیه” نیست و وی قصد ندارد که سیاست های دوران آقای جان هاوارد را که پناهجویان رابه جزایراقیانوسیه ” نائورو”  و ” مانوس آیلند” می فرستاد درپیش بگیرد ولی دولت فدرال استرالیا باید پیام محکمی را برای قاچاقیان انسان ارسال کند تا آنها متوجه شوند که دیگر مشتری برای کارآنها وجود نخواهد داشت.

وزیرخارجه ی تیمورشرقی تایید کرده است که دولت تیمورشرقی واسترالیا برسراین مسئله به توافق رسیده اند که یک مرکز منطقه ای برای رسیدگی به مسئله پناهجویان غیرقانونی دراین کشورایجاد کنند.

براساس سیاست جدید مهاجرتی دولت فدرال استرالیا تعلیق سه ماهه بردرخواست های پناهندگی اتباع کشورسریلانکا برداشته خواهد شد.این تغییربعدازآن می آید که سازمان ملل متحد گزارش جدیدی را درمورد وضعیت اقلیت تامیل درسریلانکا منتشرکرده ودرآن به وضعیت وخیم حقوق بشردرکشورسریلانکا هشدارداده است وتاکید می کند که تا هنوز وضعیت امنیتی برای اعضای گروه تامیل درسریلانکا نامشخص می باشد وعده ای ازتامیل ها مورد شکنجه وآزارواذیت دولت سریلانکا قرارگرفته وکشته شده اند. 

خانم گیلارد همچنین افزود که مسئله تعلیق بررسی درخواست پناهجویان افغانستانی همچنان باقی خواهند ماند تا گزارش سازمان ملل متحد درمورد وضعیت امنیتی وسیاسی هردوکشورمنتشرشودوبراساس این گزارشها وهمچنین گزارش وزارت خارجه ی دولت فدرال استرالیا تصمیمات نهایی برای ادامه ی تعلیق یا برداشتن آن اتخاذ خواهد شد 

درهمین حال اقای تونی ابوت رهبر حزب مخالف سیاست های سخت تر از گذشته را درقبال مهاجران اعلام کرده پناهجویانی که درهنگام ورود هوایی یا دریایی به فضا ویا قلمروی استرالیا اسناد وپاسپورت ها ومدارک خویش را پاره می کنند به محض بازداشت شدن توسط پلیس این کشور فاقد حق درخواست پناهندگی ازاسترالیا خواهند بود.

آقای تونی ابوت این اظهارات روز دوشنبه  ۵ جولای درادامه ی تشریح برنامه ها وسیاست های آینده خود درصورت پیروزشدن حزب لیبرال درانتخابات فدرال درماه اکتبر اعلام کرد.

وی همچنین افزود که بعدازپیروزشدن حزب لیبرال وی دستگاه ارزیابی مدارک را به کمپ کریسمس منتقل خواهد کرد واگراداره ی مهاجرت به اصلی بودن اسناد ومدارک ارائه شده توسط پناهجویان شک کند اداره مهاجرت این حق را خواهد داشت که مدارک ودرخواست پناهجو را به دادگاه ارائه کند تا درمورد آن بررسی کامل تر شود تا صحت وکذب آن معلوم شود.

تونی ابوت همچنین تاکید کردکه تنها راه متوقف کردن ورود پناهجویان غیرقانونی این هست که قایق های ایشان به محلی که ازآن آمده اند بازگردانده شود وکسانی که درکمپ ها هستند هم باید به کمپ های سایرجزایرمانند نائورو ومانوس آیلند دراقیانوس آرام منتقل شوند وهیچ کدام ازپناهجویان قبل از بررسی وتایید درخواست های پناهندگی شان حق نخواهند داشت وارد خاک اصلی استرالیا شوند.

رهبرمخالفان دولت استرالیا گفت که به پناهجویانی که بتوانند پروسه ی بررسی پناهندگی شان را با موفقیت طی کنند هم تنها ویزای حمایت موقت ۱ تا ۳ ساله اعطا خواهد شدوبعدازبه سررسیدن این مدت هم باید دادگاه واداره ی مهاجرت مجددا درخواست ایشان را بررسی ودرصورت تایید دادگاه واداره مهاجرت می توانند ویزای اقامت دائم استرالیا را دریافت خواهد کرد

منبع:جامعه هزاره ویکتوریا


نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |

وطن سه شنبه هفدهم فروردین 1389 12:16

نفس تا مي‌كشم قانون عالم مي‌خورد بر هم

چو ساز خاموشي با هيچ آهنگي نمي‌سازم (حضرت بيدل)

  

جنگل گرسنه است

شنيده‌ام موهايت جو گندمي شده است                                             

بگذار يرقان بزند

بعد هم ملخ

بگذار سونامي پاهايت را بنوشد

چون قرص آسپرين

براي درد ناعلاج جهان.

بگذار تمام حادثه در تو رسوب كند

شانه‌هايت هيروشيما،

دست‌هايت را حرس كنند

پيش از آن كه امداد خداوندي فرا برسد!

 

مي‌خواهم قدبلند بشناسمت جنگل، دختركم!

دل مي‌گذرد از كوچه‌ي خاكي

و افيوني تازه چون تو را در بر مي‌كشد

اگر رگ‌ها آلوده شود، تو هميشه از مني

چشم‌هايم ميان خيال و پرنده باز

تا تو را بشناسم

 

چگونه بشناسمت دختركم

به كدام نشانه و لبخند

متن تو را به هفتاد زبان ترجمه كردند

مي‌شناسم خواهركانم را

كه از نيل برگشتند

يكي از بافه‌ي تاريكش كه برف باريده است

يكي از انجيرهاي آويزان گلوبندش

و برادرانم كه از اهرام سه‌ گانه برگشته‌اند

سر به زير و خاموش

با شالي كه زنبورهاي عسل دزديده‌اند

 

به كدام نشانه، به كدام سخن؟

پرسش‌ گنگي لب‌هايم را بدوزد

تو هم نمي‌داني كه بردگان مصر

وقتي كوه را به دوش مي‌كشيدند

آيا ترانه مي‌خواندند؟

مي‌خواهم از تو چيزي به يادم نباشد

وقتي براي خودكشي

كنار خند‌ه‌هاي تلخ خدا زانو مي‌زنم

 

مي‌دانم اين كه دهانت هنوز

بوي تلخ مي‌دهد

بادام كوهي كه راه ابريشم را از ميان بلندي‌هاي سينه‌ات عبور داد

و تاجران باده آمدند و شاعران ياوه گفتند.

به كدام نشانه؟

 

دست بردار، بردار

كه از نه خودم خشنودم

نه از شما

نه از گاليله كه سرگرداني ما را كشف كرد

نه از ابن سينا و فارابي

نه رازي كه الكل را

باعث بي رونقي چشم‌هاي تو كرد

 

بگذار چون دردي مداوم

باعث كشف اسطوره‌ها باشم

آشيل از مچ پايم برخيزد

رستم از كتفم

خدايان تراوا عاشقم باشند

نيمه‌ي ديگر را از ساقه‌ي ريواس بردارم

و سهراب زخم پهلوي جاودانه‌ي تن

بانو!

بر درد خود ايستاده‌‌ است آتشفشاني در شرف پايان

 

 

به كدام نشانه، كدام سخن؟

تو را چون تهمتي بزرگ

به قاضي‌ خانه‌هاي شرق و غرب كابل رواج دادند

يكي چشم‌هاي تو را به پاكستان برد

يكي رنگ پيراهنت را

به نقاش‌هاي مديترانه!

و چند قرن پيش لب‌هايت را

براي موناليزا هديه بردند

شايد از همان روز خنده‌ات دير شد

تو اما ناگزيري بانو!

با گردني زيبا و كشيده

و سرمه‌اي كه جهان را سياه ‌‌كرد.

با گردني زيبا و برهنه

كه جلادها را به تأخير حكم وا مي‌داشت

 

و بعد همان شب لندن

پر شد از عطر سوسن و دامن و تن

و بعد همان شب

عكس لنين پير شد، با ريشي بلند

و بعد همان شب موزيم لوور و متروپول

پر بود از فسيل بوسه‌ات زير آخرين فوران

و عقيق

و قسمتي از انگشت

و بعد همان شب

قيمت نفت استفراغ كرد

سينه‌ي خشخاش دچار تورم شد

و مادري پيش از تولد فرزندش

وصيت نامه‌ نوشت.

 

به كدام نشانه بانو!

سرد است، سرد

حنجره‌ام برف باريده است.

مي‌خواهم كمي بترسم از تو، از من، از مادرم و دين پدري

استخوان‌هايم را

از ناكجاآباد سيبري

در بوجي كارگران مانده پيدا كنم

گرم كنم

و بعد با برادرانم بپوشم.

 

بانو مسافر تو مي‌ترسد

از مضمون عاشقانه در عصر يخبندان

و سنجاقي كه جهان را به موهايت ضميمه كرد

مي‌ترسم

چون پرنده‌اي كه زبان مادري‌اش را از ياد برده است، مي‌ترسد.

بگذار بترسم

از حركت اتم در مسير خاطره‌ي انسان

از جنين ناقص در رحم زن

و زاغه‌ي كثيف مهمات بر شاخه‌ي زيتون

 

 

به كدام نشانه، كدام سخن؟

مرا از تو منع كردند

چون كودكي كه مادرش ايدز دارد

و سكه‌ي عقيم عصر دقيانوس

مانند فسيلي كه فاصله‌ي دندان‌هايش به ما ارث رسيد

تو اما...

از قرون وسطي برگشته چشم‌هايت

با همان تيرگي و خيرگي تلخ

لب‌

در گيلاس چاي فراموش شد و بعد

طالع بينان جهان فال قهوه مي‌بينند

يك گفت: احتمالا از اهالي جنوب استي

دست‌هايت بوي هريرود مي‌داد

شالت را در تاكستان‌هاي شمالي پاليدند

به دامنت پنبه‌گل‌هاي تركستان

و كفش‌هايت... آه!... پاكستان

هيچ كس نگفت تو راز خاك خورده‌ي كدام درختي

كه گنجشك‌ها بر شانه‌ات انجيل مي‌كارند

 

 

هميشه خنجر است كه از پشت فرا مي‌رسد

چون پيغمرانگي ابراهيم

و اشتهاي دوباره‌ي خداوند براي خلق بشر

من خط‌هاي فاصله‌ را

از تو عبور كردم

نشستم پاي كهنه ديوار گلي

و مثنوي معنوي را قدم قدم

بر سرك‌هاي جهان پاشيدم

تو با تمام رنج‌هاي من تنهايي

و من چقدر به تنهايي تو

 

از سفر برگشته دست‌ها

از رطوبت طوفان نوح

و ترك خوردگي‌هاي سفر ماركوپولو به چين

از كرامت بني‌اميه به علي

و شايد تعارف يك قرن پياده روي

به زني تنها در خيابان جنگ جهاني دوم

 

لب‌هايت را فراموش كرده‌ام بانو!

اجازه‌ هست خطوط اوليه‌ات را مرور كنم

وقتي خدا تو را كشيد

به قاضي خانه‌هاي شرق و غرب كابل...

و انزواي مثلث فرصت تنفس نيست

فرو مانده‌ام در تحليل هندسي تو

هرچند سيب هربار حرف‌ تاز‌ه‌اي براي گفتن دارد در اين زمان گنديده!

 

 

نه! هيچ گاه فراموش نمي‌كنم

پلك‌هايت را

پيش از پروانه شدن كشتند

و نخستين فرش جهان مسير قدم‌هاي رييس جمهور را امتداد داد

با كفشي از پوست سياه افريقا

و سگگي كه مثل دندان‌هاي كودكانه‌ات گرسنه بود

 

 

آري حالا!

از تمام جهان اعانه جمع مي‌كند اين گداي نجيب تو!

تا گلوبندي شود براي شما

و رگ‌هاي لاجورد

عبور دهد تو را از دود و خاكستر

به فصل كبوترهاي چاهي

به ابتداي پروانه شدن

نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |

باز باران... جمعه بیست و سوم بهمن 1388 13:21

باز باران...با ترانه‌ای غمگین،سرد و سنگین،می‌خورد بر بام خانه...
یادم آید...آه آری،یادم آید بام خانه سوراخ بود...بارش باران،همراه با آه و آخ بود...
باز باران...وای،باز هم باران...می‌چکد از بام خانه...گوش می‌دهم،به ترنم تلخ قطره‌های باران،بر کف سرد خانه...
یادم آید...آری خوب یادم آید...روزی دیگر که باز باران آمد...اما،خانه دیگر سقفی بر آن نبود...دیگر،قطره‌های باران نمی‌ساختند سرود...
سقف فرو ریخت و آوار شد بر فضای خانه...قطرات باران،می‌چکیدند بر این ویرانه،چه بی‌رحمانه...
باز هم باران آمد...اما خانه ویران،سقفی نداشت تا قطره‌های باران،باز بر روی آن،بی‌امان،ترانه ساز کنند...
اما باران،باز و باز و باز هم،بی‌امان می‌بارد...

نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |

از وبلاگ مهاجر افغانی و استعمار نو پنجشنبه یازدهم تیر 1388 11:38

چند روزي است كه تكه تكه شدند زنان و كودكان و نماز گزاران در گوشه و كنار جهان مخصوصا عراق و افغانستان افزايش پيدا كرده است . هر بار هم خبرهاي اين اخبار را پيگير مي شوم فقط و فقط به اين احمق هاي وهابي مي خندم و گريه مي كنم .

مي خندم از حماقت اينها و گريه مي كنم بر كشته شدگان كه قرباني حماقت و كودني يك عده  متحجر مي شوند .  

مدتهاي مديدي است كشور افغانستان  مورد تهاجم هر نوع قشري گشته است .

روزي انگليس ، روزي امريكا ، روزي روس ها و امروز هم مورد تاخت و تاز يك مشت بيسواد و عقده اي به نام طالبان .

يك پايشان در عراق است ، يك پايشان در افغانستان ، يك پايشان در پاكستان و يك پايشان در هر نقطه اي كه غربي ها لازم ببينند . با اين وجود مي شوند حيوانات چهار پاي .

اين حراميان دزد كه از سر بيكاري و براي تفنن ، در پيشبرد اهداف امريكا قدم بر مي دارند هر روز با جنايت هاي پليدشان داغ ملت ستمديده افغانستان را بيشتر و بيشتر مي كنند .

 

تفكراتشان را معلوم نيست  از كدام فرد خبيث و ملعوني مي گيرند و اين تفكرات را در همه جا نشر مي دهند .

البته اين افراد خبيث و ملعون همان علماي احمق و متحجر ساكن در بيابان هاي عربستان سعودي هستند . يك مشت پيرمرد خرفت با ريش هاي دراز و مشغول پاچه خواري و ليسيدن دلارهاي سعودي آمريكا هستند .

تا مي بينند اهداف غربي ها در كشورهاي اسلامي در خطر است ناگهان از ماتحت شان انواع و اقسام فتواهاي مسخره و بچگانه صادر مي كنند و توجيه مذهبي و ديني به آن مي بخشند و مايه خوش خدمتي براي غربي ها مي شوند و به نفع غربي ها فتواي توليد مي كنند .

خيلي جالب است . هر وقع بنا مي شود كه اشغالگران ، امنيت منطقه و يا شهري را به دولت بسپارند ناگهان انفجارها و بمب گذاري هاي انتحاري به شدت افزايش پيدا مي كند و در اين هنگام هست كه اشغالگران فرياد وا  امنيتا سر مي دهند و ابراز مي دارند كه هنوز اين شهر امن نيست و وجود ما براي امنيت اين شهر لازم است براي همين خروج از اين شهر را ملغي اعلام مي كنيم .

و ناگهان بيانيه هاي مضحك و احمقانه جهادي ها ( بخوانيد تروريست هاي مسلمان كش ) در اينترنت و رسانه هاي دنيا پخش مي شود كه مي گويند تا وقتي كه اشغالگران از كشور ما خارچ نشوند ما از جهاد ( بخوانيد قتل عام زنان و كودكان و بيگناهان ) خود دست بر نمي داريم .

 

غربي ها وقتي به يك كشور حمله مي كنند يك هدف ندارند بلكه اهدافي دارند و براي پيشبرد اهدافشان ملاعمر و بن لادن را زاييده اند و اكنون نيز كمال استفاده را از آنان مي برند .

 

نوشته شده توسط ناظر حسین قاسمی  | لینک ثابت |