چند روزي است كه تكه تكه شدند زنان و كودكان و نماز گزاران در گوشه و كنار جهان مخصوصا عراق و افغانستان افزايش پيدا كرده است . هر بار هم خبرهاي اين اخبار را پيگير مي شوم فقط و فقط به اين احمق هاي وهابي مي خندم و گريه مي كنم .
مي خندم از حماقت اينها و گريه مي كنم بر كشته شدگان كه قرباني حماقت و كودني يك عده متحجر مي شوند .
مدتهاي مديدي است كشور افغانستان مورد تهاجم هر نوع قشري گشته است .
روزي انگليس ، روزي امريكا ، روزي روس ها و امروز هم مورد تاخت و تاز يك مشت بيسواد و عقده اي به نام طالبان .
يك پايشان در عراق است ، يك پايشان در افغانستان ، يك پايشان در پاكستان و يك پايشان در هر نقطه اي كه غربي ها لازم ببينند . با اين وجود مي شوند حيوانات چهار پاي .
اين حراميان دزد كه از سر بيكاري و براي تفنن ، در پيشبرد اهداف امريكا قدم بر مي دارند هر روز با جنايت هاي پليدشان داغ ملت ستمديده افغانستان را بيشتر و بيشتر مي كنند .
تفكراتشان را معلوم نيست از كدام فرد خبيث و ملعوني مي گيرند و اين تفكرات را در همه جا نشر مي دهند .
البته اين افراد خبيث و ملعون همان علماي احمق و متحجر ساكن در بيابان هاي عربستان سعودي هستند . يك مشت پيرمرد خرفت با ريش هاي دراز و مشغول پاچه خواري و ليسيدن دلارهاي سعودي آمريكا هستند .
تا مي بينند اهداف غربي ها در كشورهاي اسلامي در خطر است ناگهان از ماتحت شان انواع و اقسام فتواهاي مسخره و بچگانه صادر مي كنند و توجيه مذهبي و ديني به آن مي بخشند و مايه خوش خدمتي براي غربي ها مي شوند و به نفع غربي ها فتواي توليد مي كنند .
خيلي جالب است . هر وقع بنا مي شود كه اشغالگران ، امنيت منطقه و يا شهري را به دولت بسپارند ناگهان انفجارها و بمب گذاري هاي انتحاري به شدت افزايش پيدا مي كند و در اين هنگام هست كه اشغالگران فرياد وا امنيتا سر مي دهند و ابراز مي دارند كه هنوز اين شهر امن نيست و وجود ما براي امنيت اين شهر لازم است براي همين خروج از اين شهر را ملغي اعلام مي كنيم .
و ناگهان بيانيه هاي مضحك و احمقانه جهادي ها ( بخوانيد تروريست هاي مسلمان كش ) در اينترنت و رسانه هاي دنيا پخش مي شود كه مي گويند تا وقتي كه اشغالگران از كشور ما خارچ نشوند ما از جهاد ( بخوانيد قتل عام زنان و كودكان و بيگناهان ) خود دست بر نمي داريم .
غربي ها وقتي به يك كشور حمله مي كنند يك هدف ندارند بلكه اهدافي دارند و براي پيشبرد اهدافشان ملاعمر و بن لادن را زاييده اند و اكنون نيز كمال استفاده را از آنان مي برند .
اما چه کسی و چه چیزی را؟
من را
او را
خدا را
گفتند که این کار بد است
اما چرا
خدا گفته
اینها خوب ها هستند
نمی دانم خوب یعنی چی
خوب همان است که خدا می خواهد
خدا کدام است؟
خالق یکتا
کجاست؟
همه جا
مثل هوا؟
پرسان نکو
حالا من می دانم خوب و بد کدام است.
می توانم خدا شوم؟
استغفر الله بگو
استغفرالله
می خواهم خدا را ببینم
این را هم خدا می گوید؟
...
نمازت را بخوان
چرا؟
عبادت خدا است
من همانگونه که می خواهم عبادت می کنم
نمازت را بخوان
اگر نه؟
استغفرالله. به دوزخ می روی
دوزخ؟
نماز خواهم خواند اما از کدام نوعش؟
تسنن یا تشیع؟
هر کدام که هستی
کدام حق است؟
معلوم است که ما حقیم
شما از کدام هستید؟
عادت کردم
به چی؟
نماز خواندن
آفرین
عادت کردم
آفرین
آفرین؟
|
پرچم امام حسين(ع) در جاغوري |
||
|
اين علم از روز اربعين اينجا آورده شده و تا به حال مردم زيادي به زيارت آن آمده و اند و چندين و از جمله فلج ها و و چندين مريض ديگر شفا يافته اند... صحبتش را قطع مي كنم و با تعجب مي گويم كه بيماران خاص هم اينجا شفا يافته اند؟ ... نان و حلوا هم ميدهند و خيلي شلوغ است... آره بابا.. ماهم رفته بوديم و زيارت كرديم.- كجا رفته بوديد؟- زيارت علم امام حسين و خيلي شلوغ است.- كي كابل رفته بودي؟- كابل كجا در انگوري؟- انگوري؟- آره مگر نشنيدي كه علم امام حسين(ع) را به انگوري آورده اند و هر روز حتي تا چهار الي پنج موتر از پاتو به زيارت آن مي روند، از تبقوس عده اي زيادي از مردم به زيارت رفته اند. همين ديروز سه موتر رفت و ما تبرك شده ي آن را در منطقه آورده ايم و اينجا زيارتگاهي خواهيم ساخت... آنروز در فاتحه ي كه در منطقه بود اين سخن دهن به دهن ميگشت.. عده اي سخت مخالف آن بودند و عده اي هم تصميم گرفته بودند كه به زيارت علم مذكور بروند.حس كنجكاوي ام گل مي كند و عزمم را جزم ميكنم كه بايد سري به انگوري بزنم و خود زاير اين علم شوم. مطلب ازhttp://www.jaghori.net/ |
نهمين دوره جايزه منتقدان و نويسندگان مطبوعات برگزار شد
ومن اينجا كي هستم؟
من كسي هستم كه وطنم حدود سه دهه قبل اسير جنگ قدرت ابر قدرت شرق(اتحاد جماهير شوروي)وابرقدرت غرب( ايالات متحده امريكا) شد.ابر قدرت شرق با سر كار آوردن حكومت هاي دست نشانده ودخالت مستقيم نظامي وارد عرصه شده . در برابر رقيب وي ابر قدرت غرب نيز بيكار ننشسته و با تجهيز نيروهاي جهادي به سلاح وكمك هاي مالي خود وارد جنگ غير مستقيم با اتحاد جماهير شوروي شد.
در اين جنگ قدرت بازنده اصلي آن افغانستان و مردمان مظلومش بود كه تمام زير بناهاي اقتصادي ، اجتماعي ،سياسي،فرهنگي ونظامي افغانستان از بين رفت با سرنگوني رژيم كمونيستي دكتر نجيب الله ابر قدرتها كه ديگر نفعي براي خود در جنگ افغانستان نمي ديدندافغانستان را به حال خود رها كردند.
در خلاء قدرتي كه ايجاد شده بود افغانستان ماند و تشنگان قدرت داخلي و منطقه اي .اينبار كشورهاي همسايه بسته به نوع منافع خود هركدام يك يا چند تنظيم جهادي را تحت حمايت مالي و تسليحاتي خود قرار دادند وجنگي ديگر را براه انداختند.اما اينبار افغانستان درگير جنگي تمام عيار شد.كه درآن شهر با شهر، خانه با خانه، برادر با برادر درگير شد اين جنگ كار را به جاي رساند كه سخن تجزيه افغانستان به ميان آمد.
در اين زمان افغانستان محلي امن براي فراريان عرب و جنگجويان خارجي تبديل شد كه نتيجه اش ظهور گروه بنياد گرا و متهجر طالبان بود و اين گروه كه در تمام صفوف خود به نيروهاي القاعده وابستگي شديد داشت و القاعده با افكار بلند پروازانه اش در يازده سپتامبر به مراكز اقتصادي ، نظامي وسياسي ايالات متحده حمله نمود ابر قدرت غرب كه از از اين گروه احساس خطر نمود بار ديگر متوجه افغانستان شد با لشكر كشي به افغانستان صفحه خونين ديگري را در تاريخ افغانستان رقم زد و تا كنون در گير جنگ با طالبان و القاعده ميباشد. هر روز با بمباران مناطق مسكوني از مردم بيگناه قرباني مي گيرد.
درحال حاضر كشور افغانستان با اقتصاد كاملا ويران با مردمي زير خط فقر در وضع اجتماعي و امنيتي بسيار بدي بسر مي برند پس نتيجه اين اوضاع نا به هنجار و اين سي سال جنگ چه خواهد بود.نتيجه اين سه دهه جنگ من هستم و چندين ميليون مانند من.
مردم مظلوم و ستمديده افغانستان در طول اين سه دهه مجبور به مهاجرت به كشورهاي همسايه و ديگر كشورها شد ند بسياري از مردم به كشور همسايه(جمهوري اسلامي ايران) كه داراي زبان ،فرهنگ و پيشينه تاريخي مشترك بودند مها جر شدند.
كشوري كه سرزمين عدالتهاست سرزميني است كه ولايت علي عليه السلام بر آن حكومت مي كنداينجا سخن از كرامت انسان است اينجا حرف اول را اسلام وارزشهاي اسلامي ،اخلاقي،انساني ميزند اينجا كشور حامي مستضعفان جهان ميباشد واينجا همه انتظار ظهور يگانه نجاتبخش بشريت مهدي موعود را مي كشند.
اينجا مهاجرين با گذشت بيست ودو سال از مهاجرشان هنوز به عنوان مهاجر وپناهنده شناخته نميشوند بلكه به عنوان يك متجاوز شناخته ميشوند ايا اين است عدالت ؟
اينجا همه از كرامت انساني دم ميزنند اما مهاجر افغان با انواع توهين و تحقير درهمه سطوح روبرو هست آيا مهاجر وپنا هنده افغان مشمول كرامت انساني نيست؟
اينجا كه حرف از حكومت امير مومنان علي عليه السلام هست آيا شايسته است كه نيروهاي حكومتي مهاجرين افغان را بدون ارتكاب هيچ جرمي با در دست داشتن كارتهاي صادره از سوي وزارت كشور روزها در شرايط سخت آنها را بازداشت نموده و در حين بازداشت به ضرب وشتم و توهين وتحقير آن بپردازد؟مگر داستان مهاجرين وانصار در صدر اسلام به گوش اين حكومت نرسيده؟
وقتي راهپيمايي هاي گسترده براي حمايت از مردم فلسطين ميكنيد اگر روزگاري آنها هم به اينجا مهاجر شود چنين رفتاري خواهيد داشت؟ايا اين صحيح است كه دانش آموزان افغان از تحصيل محروم شود يا بعد دوازده سال تحصيل نتواند به تحصيل خود ادامه دهد ويا خانواده هاي افغان با پرداخت هزينه هاي سنگين عوارض شهرداري پرداخت مبلغ هاي بالاي براي صدور برگهاي آمايش ورقم بالاي براي ثبت نام دانش آموزان خود در مدارس تحت فشار قرار گيرند ودر عوض دريافت چنين مبالغي هيچ گونه خدماتي به آنها ارائه نشود.
ايا اين است ارزشهاي اسلامي انساني؟
انتظار مهدي را ميكشيد؟
ما هم در انتظار مهدي موعود هستيم
http://www.pamir.blogfa.com/ بقیه را در این وبلاگ ببینید
...
در وادامه مطلب را در وبلاگ یاسین رسولی بخوانید.
چنگیزخان، امپراتوری که از نو باید شناخت
از هر دو صد نفر در جهان یکی آن اولاده چنگیزخان است
ازچندی بدینسو "جامعه مغول های ساکن واشنگتن" طرح و تلاش دارند تا مجسمه چنگیز خان را در پایتخت امریکا برپا نمایند. استدلال جامعه حدوداً سه هزارنفری مغولان ساکن واشنگتن اینستکه: وقتی برخی از اقلیت قومی دیگر، توانسته اند با بنای مجسمه های شخصیتهای ملی شان هویت قومی و فرهنگی شان را حفظ نمایند، چرا چنگیز خان که نماد از افتخارات تاریخی آنان است در متن جامعه مغولان ساکن واشنگتن قد بلند ننماید. درج این خبر در متن مقاله ای بلندی در روزنامه واشنگتن پست نشان می دهد که رسانه ها و مورخان غربی دست به مطالعه و نگرش نو نسبت به چنگیزخان یازیده اند. البته در کنار روزنامه واشنگتن پست، کتابها، مقاله ها، گزارشها و فیلم های که پس از دهه نهم قرن گذشته (1990) در مورد چنگیزخان نشر شده اند همه نگاه انسانی و لحن واقعبینانه داشته اند. بی تردید سقوط شوروی و فروپاشی نظام کمونیستی در مغولستان و درپی آن برقراری تماسهای دیپلماتیک، فرهنگی و علمی کشورهای غربی با مغولستان، در شناخت و تغییر دیدگاه مورخان غربی نسبت به چنگیزخان نقش مهمی بازی نموده است. امروزه اغلب رسانه ها و مورخان غرب علی رغم یادآوری خشونت در فتوحات چنگیزخان، قانونمندی، مدارای مذهبی، آزادی، نفوذ و قدرت زنان در سیستم امپراتوری چنگیزخان را می ستایند.
دراین میان چین نه تنها نگاه کلیشه ای و بد بینانه نسبت به چنگیزخان را حفظ نکرده است و بلکه به دلیل وجود مغولستان داخلی در پیکر چین، چنگیزخان را بزرگترین قهرمان تاریخی چین نیز می خواند. دوسال قبل، همزمان با هشتصدمین سالگرد تاسیس امپراتوری چنگیزخان، مجله اکونومیست گزارش ویژه ای راجع به ادعای چین در مورد منسوب بودن چنگیز خان به آن کشور نیز منتشر نموده بود. جاپانی ها ادعا دارند که چنگیزخان اصالتا یک جنگجوی افسانه ای جاپان بوده که به مغولستان رفته است. کوریایی ها، که روزگاری سرزمین آنان بخش از امپراتوری چنگیزخان بود، او را قهرمان کوریا می دانند.
تحقیقات علمی جدید نشان می دهد که شانزده میلیون نفر از ساکنان آسیای میانه داری کروموزوم y چنگیزخان می باشند و بقایای مستقیم آن خان بزرگ اند. حتی نشریه های ایرانی در کانادا، چنگیزخان را سکسی ترین مرد تاریخ لقب داده اند. گفته می شود که چنگیزخان در زمان حیاتش بیشتر از دوازده هزار پسر، دختر، نواسه و نبیره داشته است. جدیدا مجله نشنل جیوگرافیک، و شبکه تلویزیونی دیسکوری امریکا اعلام نموده است، که بر اساس تحقیقات علمی (ژنیتیک) جدید از هر دوصد نفرساکن جهان یک نفر اولاده مستقیم چنگیزخان می باشد. یعنی نیم درصد مردم جهان.
بهرحال، نگاه جدید غرب نسبت به چنگیزخان آن نابغه نظامی و امپراتورٍ که سیطره حکومت او از کوریا(کره) تا هنگری(مجارستان) گسترش داشت، نشان می دهد که آهسته آهسته آن خان بزرگ، آن فرمان روای عالم (معنای نام چنگیزخان) تکیه بر جایگاه راستین تاریخی خویش می زند.
تصاویر بسیار جالب و بحثهای راجع به این مطلب را در کابل پرس ببینید و بخوانید.
و اينك غزه كربلاست و اين روزها عاشورا. براستي كدامين مرد شب عاشورا را درك كرده است كه امروز صداي غربت را از غزه بشنود و بگويد: لبيك يا حسين!... كل يومٍ عاشورا و كل ارضٍ كربلا
گويي صداي نالههاي رقيه از خرابه شام اينك از خانههاي خراب غزه بگوش ميرسد و صداي العطش علي اصغر در غزه طنين افكنده است.
«كل يومٍ عاشورا و كل ارضٍ كربلا»
براستي كدامين عاشق حسيني است كه صداي مظلومي را بشنوند آرام گيرد.
اين فرياد جاري حسين است، در حنجر زمان كه هر روز را عاشورا و هر مكاني را كربلا مينامند و عاشق حسين است كه با عشق حسين در مسير حسيني قدم بر ميدارد و هر روز را عاشورا و هر مكاني را كربلا ميداند.
«كل يومٍ عاشورا و كل ارضٍ كربلا».
اينك غزه كربلاست و امروز عاشورا .
آري آيا امروزعاشورا و كربلا درك ميشود؟ آيا صداي هل من ناصر ينصرني شنيده ميشود؟ آيا صداي غربت كودكان غزه تداعي كننده گريههاي رقيه نيست؟ آيا نوزادان فلسطيني يادآور كوچكترين سرباز دشت كربلا نيستند؟
يا اصغر!
«كل يومٍ عاشورا و كل ارضٍ كربلا».
در حافظه تاريخي ( ملي و مذهبي ) ملت ما نبرد ميان خير و شر، که از پايدارترين و تاثيرگذارترين مواردي است که مي توان آن را سراغ گرفت هم در باورهاي پيش از اسلام حضور دارد و هم نمونه هاي عيني ، اعلا و ماندگار آن را در روح کفر ستيز و عدل گستر اسلام مي توان يافت. اسطوره هاي اهورا و اهريمن ، فرزندان زروان (خداي دهر و زمان ) که يکي نماد خير و نيکي و ديگري نماد شر وبدي است ، نبرد دائمي ميان تاريکي و روشنايي ، هر يک نمادي از اين تقابل در ايران باستان است. " فرهنگ ما و اساطير ما متكي بر جدال ميان نور و ظلمت است "(1) چنانکه مي دانيد اين تقابل را نيز مي توان به عيان در تاريخ اسلام يافت ، هر چقدر نبرد ميان اهورا و اهريمن در ايران باستان با افسانه آميخته است ولي منازعه ميان خير و شر در تاريخ اسلام با مستندات تاريخي قابل اثبات است، و در نبردهاي متعدد پيامبر مکرم اسلام با کفار قريش و نبرد هاي اميرالمومنين علي (ع) با نفاق عايشه و کفر پنهان معاويه رخ مي نمايد ، و البته آخرين ، موثرترين و ماندگارترين آنها را در سيماي واقعه کربلا و قيام خونرنگ امام حسين مي توان جست و يافت.
در اسطوره بودن نمادهايي مانند اهورا و اهريمن ، ميترا و آناهيتا ، رستم و سياوش در ايران باستان شکي نيست . اسطوره از ماندگارترين عناصر فرهنگي يک ملت است ، به عنوان مثال از آداب و رسوم و آيين هاي زمان ايران باستان منحصراً آنها که متکي بر ريشه اسطوره اي قوي بوده اند، بر جاي مانده اند مانند شب يلدا که حکايت ديرين نبرد نور و ظلمت را فراياد مي آورد. ولي آيا تنها ماندگاري ، راز تبديل يک داستان يا عنصر فرهنگي به اسطوره است ؟ آيا هر داستاني که از گذشته هاي دور برجاي مانده مي تواند اسطوره قلمداد شود ؟ اسطوره چه ويژگي هايي دارد تا يک داستان اعم از واقعي و تاريخي و يا آميخته با افسانه را بتوان با توجه به آن ويژگي ها جزء اصلي فرهنگ يا " سرشت فرهنگ " ناميد ؟

"هارولد وينريچ " (يکي از صاحب نظران در عرصه اسطوره شناسي) درباره معناي اسطوره چنين گفته است :" واژه اسطوره (mythos) براي يونانيان نخست واژه ايي کاملاً عادي و معمولي بود و مبين هرگونه نقل و حکايت، مثلاً قصه ايي که در بازار حکايت مي شد يا روايتي مربوط به نسبت نامه خدايان.(اين) واژه در کاربرد جديدش... اما ديگر به معناي حکايات کوچک و بي اهميت هر روزينه نيست. چرا؟"(2) به اين پرسش " نورتروپ فراي" ديگر صاحب نظر در اسطوره شناسي پاسخ مي گويد: " اسطوره به ساده ترين و معمول ترين معنا، نوعي سرگذشت يا داستان است که معمولاً به خدا ، يا رب النوع و موجودي الهي مربوط مي شود ...محتواي اسطوره مربوط به بعضي کار ويژه هاي اجتماعي خاص مي شوند و با بررسي اين محتوا معلوم مي گردد که اسطوره داستاني نيست که فقط براي داستان گويي نقل شود بلکه داستاني است که بعضي خصايص جامعه اي را که اسطوره بدان تعلق دارد گزارش مي کند."(3)
در اينجا دو ويژگي اسطوره يعني ماندگاري و برخورداري از کارويژه هاي اجتماعي ، آن را از داستان معمولي جدا مي سازد ، پس آيا با توجه به اين دو عامل مي توان حوزه اسطوره را مشخص ساخت ؟ يعني حدود قلمرو اسطوره با اين دو ويژگي مشخص مي شود ؟
" انديشمندان کنوني آن گونه که جوامع قديمي اسطوره را درک مي کردند، درک مي کنند يعني به معني داستان واقعي حتي فراتر از آنداستاني که ارزشمند ترين دارايي است، به دليل آنکه مقدس، نمونه و پرمعني است. و اين ارزش معنايي جديد اسطوره، استفاده از آن را در بيان معاصر پر رمز و راز مي سازد.امروزهاين واژههم به معناي آثار تخيلي، يا انگاره و همبه معناي خاص خود از نظر ريشه شناسان، جامعه شناسان و تاريخ نگاران دين ما، يعني به معناي سنت مقدس و مدل نمونه به کار برده مي شود. "(4)
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
که در کویر عاطفه ها
در دیار بی مهری
هنوز منتظر بوی باران است .
هزار قافله رفته است در مسیر باور او
هزار قصه ناگفته است ثبت روی دفتر او
اگر چه سالهاست میزبان لوت عطش
ولی هنوز
در طلب آبشاران است .
هنوز کودک ده با هزار فصل امید
به یاد روزهای دور خینه می بندد
هنوز کودک ده کوچه های قلبش را
به روی خشم و غضب ، روی کینه می بندد
هنوز کودک ما از سراب می نالد
و تشنه لب
ز پی چشمه ساران است .
هنوز کودک ده سوی جاده می بیند
که اسپ سواری ز راه دور می آید
و با سبدی از عروسکان رنگارنگ
به جستجوی خانه های داغداران است .
بیا که عاطفه بخشیم لحظه های کودک ده
که لحظه های نگاهش
مسیر جاده شب را
به هوش می نگرد
و منتظر لحظه های نورباران است .
داوود عرفان

